مرگ استیو جابز در برنامه زنده ؛ استیو دوست داشتنی برای همیشه رفت.

ویدیو مرگ استیو جابز در برنامه زنده تلویزیونی.

39

در ویدیو زیر مرگ استیو جابز در برنامه زنده را مشاهده می کنیم.

مرگ استیو جابز در برنامه زنده

استیون پی جابز، یکی از بنیانگذاران رویایی اپل که به آغاز عصر رایانه های شخصی کمک کرد و سپس تحول فرهنگی در نحوه تجربه موسیقی، فیلم و ارتباطات تلفن همراه در عصر دیجیتال را رهبری کرد، چهارشنبه 5 اکتبر 2011 درگذشت. او 56 سال داشت.

مرگ توسط اپل اعلام شد. یکی از دوستان خانواده علت آن را عوارض سرطان لوزالمعده عنوان کرد.

آقای جابز یک مبارزه طولانی با این بیماری داشت، حتی در زمان درمان، چهره شرکت باقی ماند و محصولات جدیدی را برای بازار جهانی در شلوار جین آبی نام تجاری خود معرفی کرد، حتی وقتی که لاغر و ضعیف شده بود.

او در سال 2004 تحت عمل جراحی قرار گرفت، در سال 2009 پیوند کبد دریافت کرد و سه مرخصی پزشکی به عنوان مدیر اجرایی اپل دریافت کرد و سپس در ماه اوت از سمت خود کناره گیری کرد و سکان هدایت را به تیموتی دی کوک، مدیر عملیاتی سپرد. وقتی اپل را ترک کرد، او هنوز درگیر امور شرکت بود و تنها چند هفته قبل با یکی دیگر از مدیران سیلیکون ولی مذاکره می کرد.

آقای جابز در نامه ای که این شرکت منتشر کرد، گفت: “من همیشه گفته ام که اگر روزی برسد که دیگر نتوانم وظایف و انتظاراتم را به عنوان مدیر عامل اپل برآورده کنم، اولین کسی هستم که به شما اطلاع خواهم داد.” “متاسفانه، آن روز آمده است.”

در آن زمان، آقای جابز با تسلط بر فناوری دیجیتال و سرمایه گذاری بر حس بازاریابی بصری خود، تا حد زیادی صنعت کامپیوترهای شخصی و مجموعه ای از کسب و کارهای مصرف کننده دیجیتال و سرگرمی متمرکز بر اینترنت را تعریف کرد. او همچنین به یک مرد بسیار ثروتمند تبدیل شده بود که دارایی آن 8.3 میلیارد دلار تخمین زده می شود.

ادای احترام به آقای جابز عصر چهارشنبه، در بیانیه های رسمی و در جریان شبکه های اجتماعی، با پرزیدنت اوباما، رهبران صنعت فناوری و لشکر طرفداران اپل به سرعت جریان یافت.

بیل گیتس، یکی از بنیانگذاران مایکروسافت، گفت: «برای کسانی از ما که به اندازه کافی خوش شانس هستیم که با استیو کار کنیم، این افتخار بزرگی است. “من به شدت دلتنگ استیو خواهم بود.”

یکی از کاربران توییتر به نام مت گالیگان نوشت: «استیو جابز قهرمان. شما دنیای زشت فناوری را لمس کردید و آن را زیبا کردید.»

هشت سال پس از تأسیس اپل، آقای جابز رهبری تیمی را بر عهده داشت که کامپیوتر مکینتاش را طراحی کردند که موفقیتی در سهولت استفاده از رایانه های شخصی بود. پس از 12 سال جدایی از شرکت، به دلیل اختلاف شدید با مدیر اجرایی خود، جان اسکالی، او در سال 1997 بازگشت تا بر ایجاد دستگاه های دیجیتالی نوآورانه یکی پس از دیگری نظارت کند – iPod، iPhone و iPad. این نه تنها دسته بندی محصولات مانند پخش کننده های موسیقی و تلفن های همراه، بلکه کل صنایع مانند موسیقی و ارتباطات سیار را نیز متحول کرد.

در طول سال‌هایی که خارج از اپل بود، او یک اسپین‌آف گرافیک کامپیوتری کوچک از کارگردان جورج لوکاس خرید و تیمی از دانشمندان کامپیوتر، هنرمندان و انیماتورها را ساخت که به استودیوی انیمیشن پیکسار تبدیل شد.

شروع با «داستان اسباب‌بازی» در سال 1995، پیکسار مجموعه‌ای از فیلم‌های موفق را تولید کرد، چندین جایزه اسکار را برای برتری هنری و تکنولوژیکی برد، و انیمیشن کامل رایانه‌ای را تبدیل به یک هنر رایج کرد که کودکان و بزرگسالان در سراسر جهان از آن لذت می‌برند.

آقای جابز نه مهندس سخت افزار بود و نه برنامه نویس نرم افزار و نه خود را مدیر می دانست. او خود را یک رهبر فناوری می‌دانست، بهترین افراد ممکن را انتخاب می‌کرد، آنها را تشویق می‌کرد و آخرین تغییرات را در طراحی محصول ایجاد می‌کرد.

این یک سبک اجرایی بود که تکامل یافته بود. در سال‌های اولیه کارش در اپل، دخالت او در جزئیات کوچک همکارانش را دیوانه می‌کرد و انتقاد او می‌توانست تند و تیز و حتی تحقیرکننده باشد. اما او رشد کرد و وفاداری خارق العاده ای را برانگیخت.

استیون لوی، نویسنده کتاب «دیوانه کننده عالی» در سال 1994، که داستان خلق مک را شرح می دهد، می نویسد: «او پرشورترین رهبر بود که می شد به او امیدوار بود، استیو یک نیروی محرک بدون بی بدیل بود.

برای مثال، ساخت «داستان اسباب‌بازی» چهار سال طول کشید، در حالی که پیکسار با مشکل مواجه بود، اما آقای جابز هرگز از همکارانش دست برنداشت. ادوین کاتمول، دانشمند کامپیوتر و یکی از بنیانگذاران پیکسار، می‌گوید: «شما به چیزی بیش از بینش نیاز دارید – برای ادامه مسیر به سرسختی، باور و صبر نیاز دارید. “در مورد استیو، او تلاش میکرد گام بزرگ بعدی را به جلو بردارد.”

آقای جابز داور نهایی محصولات اپل بود و استانداردهای او دقیق بود. در طول یک سال، او دو نمونه اولیه آیفون را به عنوان مثال، قبل از تایید نسخه سوم، رونمایی کرد و در ژوئن 2007 شروع به فروش آن کرد.

برای درک خود از فناوری، او در فرهنگ عامه غوطه ور شد. او در 20 سالگی با جوآن بائز قرار گرفت. الا فیتزجرالد در جشن تولد 30 سالگی خود آواز خواند. جهان بینی او توسط ضدفرهنگ دهه 60 در منطقه خلیج سانفرانسیسکو شکل گرفت، جایی که او پسر خوانده یک ماشین‌کار دره سیلیکون بزرگ شده بود.

آقای جابز پس از انصراف از کالج رید سنگر تفکر لیبرال در پورتلند، اوریت، در سال 1972، خود سبک زندگی ضدفرهنگی را در پیش گرفت. او به یک خبرنگار گفت که مصرف ال اس دی یکی از دو یا سه کاری است که در زندگی اش انجام داده است. او گفت چیزهایی در مورد او وجود داشت که افرادی که داروهای روانگردان را امتحان نکرده بودند – حتی افرادی که او را خوب می شناختند، از جمله همسرش – هرگز نمی توانستند بفهمند.

خواندن بیشتر ...
داستان شرکت اپل ؛ آنچه که باید بدانید

چندین دهه بعد او با جت شرکتی خود به دور دنیا پرواز کرد، اما روابط عاطفی خود را حفظ کرد. او گفت که او اغلب در دنیای شرکت ها احساس می کرد که یک فرد خارجی است. هنگام بحث در مورد کمک های ماندگار سیلیکون ولی به بشریت، او در همان نفس از اختراع ریزتراشه و «کاتالوگ کل زمین»، یک نشریه ضدفرهنگ دهه 1960، یاد کرد.

نام اپل نشان دهنده غیر متعارف بودن او بود. در دورانی که مهندسان و علاقمندان تمایل داشتند ماشین های خود را با شماره مدل توصیف کنند، او نام میوه را ظاهراً به دلیل عادت های غذایی خود در آن زمان انتخاب کرد.

زمانی که محاسبات در دهه 1970 از دیوارهای آزمایشگاه ها و شرکت های تحقیقاتی فراتر رفت، آقای جابز به صحنه آمد، آقای جابز متوجه شد که محاسبات در حال شخصی شدن است – که می تواند کاری بیش از اعداد و ارقام خرد کند و مشکلات علمی و تجاری را حل کند و حتی می تواند نیرویی برای تغییرات اجتماعی و اقتصادی باشد. و در زمانی که رایانه‌های سرگرم‌کننده به صورت جعبه‌ای چوبی با شاسی فلزی بودند، اپل II را به‌عنوان یک بسته پلاستیکی شیک و کم‌چوب طراحی کرد. او نه تنها محصولات بلکه یک سبک زندگی دیجیتالی را ارائه می کرد.

او در مفهوم «طعم»، واژه‌ای که مکرراً از آن استفاده می‌کرد، اهمیت زیادی می‌داد. این حساسیتی بود که در محصولاتی که شبیه آثار هنری بودند می درخشید و کاربران را خوشحال می کرد. او گفت که محصولات عالی یک پیروزی ذائقه بود، “تلاش برای نشان دادن خود در معرض بهترین کارهایی که انسان ها انجام داده اند و سپس تلاش برای وارد کردن آن چیزها به کاری که انجام می دهید.”

Regis McKenna، مدیر بازاریابی قدیمی سیلیکون ولی که آقای جابز در اواخر دهه 1970 به او مراجعه کرد تا به شکل‌گیری برند اپل کمک کند، گفت که نبوغ آقای جابز در توانایی او برای ساده‌سازی محصولات پیچیده و بسیار مهندسی شده نهفته است، «برای از بین بردن لایه‌های اضافی. از کسب و کار، طراحی و نوآوری تا زمانی که فقط واقعیت ساده و ظریف باقی ماند.»

وقتی از آقای جابز پرسیده شد که چه تحقیقات بازاری در مورد iPad انجام شده است، پاسخ داد: «هیچ. وظیفه مصرف کنندگان این نیست که بدانند چه می خواهند.”

مرگ استیو جابز در برنامه زنده ؛ استیو دوست داشتنی برای همیشه رفت.

 

علایق اولیه استیو جابز

استیون پل جابز در 24 فوریه 1955 در سانفرانسیسکو به دنیا آمد و برای فرزندخواندگی توسط پل و کلارا جابز به فرزندی پذیرفته شد.

آقای جابز بزرگ که قبل از بازگشت به تجارت اولیه خود به عنوان ماشین‌کار در امور مالی و املاک کار می‌کرد، خانواده‌اش را در دهه 1960 به پایین شبه‌جزیره سانفرانسیسکو به Mountain View و سپس به لس آلتوس منتقل کرد.

آقای جابز در ابتدا به الکترونیک علاقه مند شد. او توسط یکی از همسایگان، علاقه مند به الکترونیک، که پروژه های الکترونیکی Heathkit را خودتان انجام دهید، راهنمایی می شد. او از سنین پایین بی ادب بود. به عنوان یک دانش‌آموز کلاس هشتم، پس از اینکه متوجه شد بخش مهمی از یک فرکانس‌ سنج که در حال مونتاژ بود گم شده است، با ویلیام هیولت، یکی از بنیانگذاران هیولت پاکارد تماس گرفت. آقای هیولت 20 دقیقه با پسر صحبت کرد، کیسه ای از قطعات را برای او آماده کرد و به او پیشنهاد کار به عنوان کارآموز تابستانی داد.

آقای جابز در حین تحصیل در دبیرستان هومستد در همسایگی کوپرتینو با آقای وزنیاک آشنا شد. آن دو در آنجا کلاس الکترونیکی مقدماتی را گذراندند.

جرقه ای که شراکت آنها را شعله ور کرد توسط مادر آقای وزنیاک ارائه شد. آقای وزنیاک از دبیرستان فارغ التحصیل شده بود و در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی ثبت نام کرده بود، زمانی که مقاله ای از شماره اکتبر 1971 مجله Esquire برای او فرستاد. مقاله «اسرار جعبه آبی کوچک» نوشته ران روزنبام به تفصیل فرهنگ سرگرمی زیرزمینی مردان جوان معروف به فریکس های تلفنی را که به طور غیرقانونی در حال کاوش در سیستم تلفن کشور بودند، توضیح می دهد.

آقای وزنیاک مقاله را با آقای جابز به اشتراک گذاشت و آن دو به دنبال یافتن شخصیتی گریزان شدند که در مقاله با نام کاپیتان کرانچ معرفی شده بود. این مرد این نام را از کشف خود گرفته بود که سوتی که در جعبه های غلات Cap’n Crunch آمده بود روی فرکانس تنظیم شده بود که امکان برقراری تماس های طولانی مدت رایگان را به سادگی با دمیدن سوت در کنار گوشی تلفن امکان پذیر می کرد.

کاپیتان کرانچ جان دریپر، تکنسین الکترونیک سابق نیروی هوایی بود و یافتن او چندین هفته طول کشید. آقای دریپر با اطلاع از اینکه دو جوان سرگرمی در جستجوی او هستند، ترتیبی داد که به اتاق خوابگاه آقای وزنیاک بیاید. آقای جابز که هنوز در دبیرستان تحصیل می کرد برای این جلسه به برکلی سفر کرده بود. وقتی آقای دریپر آمد، وارد اتاق شد و به سادگی گفت: “من هستم!”

بر اساس اطلاعاتی که از آقای دریپر به دست آوردند، آقای وزنیاک و آقای جابز بعداً در ساخت و فروش جعبه های آبی همکاری کردند، دستگاه هایی که به طور گسترده برای برقراری تماس های تلفنی رایگان و غیرقانونی استفاده می شد. آنها در مجموع 6000 دلار از این تلاش بدست آوردند.

پس از ثبت نام در کالج رید در سال 1972، آقای جابز پس از یک ترم تحصیلی را ترک کرد، اما برای 18 ماه دیگر در کلاس های حسابرسی در پورتلند ماند. در یک سخنرانی آغازین در استنفورد در سال 2005، او گفت که تصمیم گرفته است کالج را ترک کند، زیرا این دانشگاه تمام پس‌انداز والدینش را مصرف می‌کند.

با این حال، ترک تحصیل کنجکاوی او را برای دنبال کردن علایقش آزاد کرد. او در سخنرانی خود در استنفورد گفت: «من یک اتاق خوابگاه نداشتم، بنابراین در اتاق دوستان روی زمین می‌خوابیدم، بطری‌های کوکاکولا را به مبلغ 5 سنت پس می‌دادم تا با آن غذا بخرم و راه می‌رفتم. هفت مایل در سراسر شهر هر یکشنبه شب برای صرف یک وعده غذایی خوب در هفته در معبد Hare Krishna. من آن را دوست داشتم. و بسیاری از چیزهایی که با دنبال کردن کنجکاوی و شهودم به آن برخورد کردم بعداً بی‌ارزش شد.»

خواندن بیشتر ...
جدیدترین آیپد اپل

او در سال 1974 به دره سیلیکون بازگشت و در آنجا به عنوان تکنسین در آتاری، سازنده بازی های ویدیویی، مشغول به کار شد. او هنوز در جستجوی تماس خود بود، پس از چندین ماه آنجا را ترک کرد و با دوست دانشگاهی به نام دانیل کوتکه، که بعداً کارمند اولیه اپل شد، به هند سفر کرد. آقای جابز پاییز همان سال به آتاری بازگشت. در سال 1975، او و آقای وزنیاک که در آن زمان به عنوان مهندس در HP کار می کرد، شروع به شرکت در جلسات Homebrew Computer Club، یک گروه سرگرمی که در مرکز شتابدهنده خطی استانفورد در منلو پارک، کالیفرنیا گرد هم آمدند. محاسبات شخصی در تحقیقات پیشگام بود. آزمایشگاه های مجاور استانفورد، و در حال گسترش به جهان خارج بود.

لی فلسنشتاین، یک طراح کامپیوتر که یکی از اعضای Homebrew بود، گفت: «آنچه به یاد دارم این است که چقدر شدید به نظر می رسید. او همه جا بود و به نظر می‌رسید سعی می‌کرد همه چیزهایی را که مردم می‌گفتند بشنود.»

آقای وزنیاک کامپیوتر اصلی Apple I را طراحی کرد تا آن را به دوستانش در Homebrew نشان دهد. این آقای جابز بود که الهام گرفت که Apple I می تواند یک محصول تجاری باشد.

در اوایل سال 1976، او و آقای وزنیاک با استفاده از پول خود، اپل را با سرمایه اولیه 1300 دلار راه اندازی کردند. آنها بعداً حمایت یکی از مدیران سابق اینتل به نام A. C. Markkula را به دست آوردند که 250000 دلار به آنها وام داد. آقای وزنیاک نیمه فنی و آقای جابز نیمه بازاریابی کامپیوتر اصلی Apple I بودند. آنها با شروع کار در گاراژ خانواده جابز در لوس آلتوس، شرکت را به یک دفتر کوچک در کوپرتینو منتقل کردند.

در آوریل 1977، آقای جابز و آقای وزنیاک اپل II را در نمایشگاه کامپیوتر ساحل غربی در سانفرانسیسکو معرفی کردند. این یک حس ایجاد کرد. در مواجهه با گروهی از رقبای کوچک و بزرگ در بازار کامپیوترهای در حال ظهور، اپل، با Apple II خود، راهی برای گسترش بازارهای تجاری و مصرف‌کننده با ساخت رایانه‌ای که می‌تواند برای برنامه‌های کاربردی خاص سفارشی‌سازی شود، کشف کرده بود.

فروش به شدت افزایش یافت، از 2 میلیون دلار در سال 1977 به 600 میلیون دلار در سال 1981، سالی که شرکت سهامی عام شد. تا سال 1983 اپل در لیست Fortune 500 قرار گرفت.

اپل III که در می 1980 معرفی شد، برای تسلط بر بازار رایانه های رومیزی در نظر گرفته شد. I.B.M تا سال 1981 کامپیوتر شخصی اصلی خود را معرفی نکرد. اما Apple III با انبوهی از مشکلات فنی روبرو شد و آقای جابز تمرکز خود را به یک پروژه جدید و در نهایت کوتاه مدت معطوف کرد، یک کامپیوتر ایستگاه کاری اداری با نام رمز لیزا.

لحظه آخرالزمانی

در آن زمان، آقای جابز در سال 1979 از مرکز تحقیقات زیراکس در پالو آلتو بازدید کرده بود، جایی که او Alto را دید، یک سیستم کامپیوتری شخصی آزمایشی که محاسبات دسکتاپ مدرن را نشان می داد. Alto که توسط یک دستگاه اشاره گر ماوس کنترل می شود، یکی از اولین کامپیوترهایی بود که از یک نمایشگر گرافیکی ویدئویی استفاده کرد که نمای اسناد و برنامه ها را به کاربر ارائه می داد و استعاره دسکتاپ اداری را اتخاذ می کرد.

آقای جابز در مصاحبه ای با تاریخ شفاهی در سال 1995 برای موسسه اسمیتسونیان گفت: «این یکی از آن نوع لحظات آخرالزمانی بود. به یاد می‌آورم که در عرض 10 دقیقه پس از دیدن موارد رابط کاربری گرافیکی، فقط می‌دانستم که هر رایانه روزی به این شکل کار می‌کند. وقتی دیدی خیلی واضح بود نیاز به عقل فوق العاده ای نداشت. خیلی واضح بود.»

در سال 1981 او به گروه کوچکی از مهندسان اپل پیوست که پروژه‌ای جداگانه را دنبال می‌کردند، یک سیستم ارزان‌تر به نام مکینتاش. این دستگاه در ژانویه 1984 معرفی شد و در طول پخش تلویزیونی Super Bowl توسط یک آگهی تبلیغاتی 60 ثانیه ای به کارگردانی ریدلی اسکات پخش شد.

یک سال پیش از آن، آقای جابز، آقای اسکالی را به اپل جذب کرده بود تا مدیر اجرایی آن شود. آقای اسکالی که یکی از مدیران اجرایی سابق پپسی کولا بود، تحت تأثیر صحبت های آقای جابز قرار گرفت: “آیا می خواهید بقیه عمر خود را صرف فروش آب شیرین بگذرانید یا فرصتی برای تغییر جهان می خواهید؟”

او در ادامه به آقای جابز کمک کرد تا تعدادی از مدل‌های کامپیوتری جدید، از جمله نسخه پیشرفته Apple II و بعداً کامپیوترهای رومیزی لیزا و مکینتاش را معرفی کند. از طریق آنها، آقای جابز رابط کاربری گرافیکی را رایج کرد، که بر اساس یک دستگاه اشاره گر ماوس، به روش استاندارد برای کنترل رایانه ها تبدیل می شود.

اما زمانی که لیزا از نظر تجاری شکست خورد و فروش اولیه مکینتاش ناامیدکننده بود، این دو مرد از هم جدا شدند و جنگ قدرت درگرفت و آقای جابز کنترل پروژه لیزا را از دست داد. هیئت مدیره در نهایت او را از نقش عملیاتی خود محروم کرد و کنترل پروژه لیزا را از او گرفتند و 1200 کارمند اپل اخراج شدند. او در سال 1985 اپل را ترک کرد.

به گفته یکی از اعضای تیم توسعه اصلی مکینتاش، او قبل از رفتن در جمع کوچکی از کارمندان اپل گفت: “من برای اداره این شرکت شلوار مناسبی نمی پوشم.” وقتی صحبت می کرد پابرهنه بود و شلوار جین آبی پوشیده بود.

در سپتامبر همان سال، او یک سرمایه گذاری جدید به نام NeXT Inc را اعلام کرد. هدف آن ساخت یک کامپیوتر ایستگاه کاری برای بازار آموزش عالی بود. سال بعد، H. Ross Perot، صنعتگر تگزاس، 20 میلیون دلار در این تلاش سرمایه گذاری کرد. اما به اهداف آقای جابز نرسید.

خواندن بیشتر ...
علامت اپل ؛ بررسی از دید قدرت و ریشه های اساطیری

آقای جابز همچنین پس از ترک اپل یک بنیاد بشردوستانه شخصی تأسیس کرد، اما به زودی نظرش تغییر کرد و در عوض تصمیم گرفت بیشتر ثروت خود یعنی 10 میلیون دلار را برای خرید پیکسار، یک شرکت ابرکامپیوتر گرافیکی که متعلق به فیلمساز جورج لوکاس بود، خرج کند.

این خرید یک قمار بزرگ بود. در آن زمان بازار کمی برای فیلم های انیمیشن کامپیوتری وجود داشت. اما این در سال 1995 تغییر کرد، زمانی که این شرکت به همراه والت دیزنی پیکچرز «داستان اسباب‌بازی» را منتشر کرد. درآمد آن فیلم از گیشه در نهایت به 362 میلیون دلار رسید و زمانی که پیکسار با پیشنهادی بی‌سابقه وارد بازار سهام شد، آقای جابز به یک میلیاردر تبدیل شد. در سال 2006، شرکت والت دیزنی با خرید پیکسار به مبلغ 7.4 میلیارد دلار موافقت کرد. این فروش باعث شد که آقای جابز در دیزنی با حدود 7 درصد از سهام شرکت، بزرگترین سهامدار منفرد دیزنی شود.

زندگی شخصی او نیز عمومی تر شد. او قبل از ازدواج با لورن پاول، چندین رابطه عاشقانه داشت که به خوبی تبلیغ شده بود، از جمله یکی با خواننده فولک جوآن بائز. در سال 1996، خواهرش مونا سیمپسون، رمان‌نویس، در رمان «یک مرد معمولی» به رابطه خود با آقای جابز اشاره کرد. این دو تا زمانی که بالغ شدند ملاقات نکردند. این رمان درباره یک کارآفرین دره سیلیکون است که شباهت زیادی به آقای جابز داشت.درباره این رمان آقای جابز گفت حدود یک چهارم آن دقیق است.

او در مصاحبه ای با مجله نیویورک تایمز در مورد خانم سیمپسون گفت: “ما یک خانواده هستیم.” “او یکی از بهترین دوستان من در جهان است. هر چند روز یکبار به او زنگ می زنم و با او صحبت می کنم.

مرگ استیو جابز در برنامه زنده ؛ استیو دوست داشتنی برای همیشه رفت.

بازگشت به اپل

در نهایت، آقای جابز دوباره NeXT را از آموزش به بازار تجاری متمرکز کرد و بخش سخت افزاری شرکت را کنار گذاشت و تصمیم گرفت فقط یک سیستم عامل را بفروشد. اگرچه NeXT هرگز به یک بازیگر مهم در صنعت کامپیوتر تبدیل نشد، اما تأثیر بسیار زیادی داشت: یک برنامه نویس جوان، تیم برنرز لی، از یک دستگاه NeXT برای توسعه اولین نسخه وب جهانی در مرکز تحقیقات فیزیک سوئیس CERN در سال 1990 استفاده کرد.

در سال 1996، پس از تلاش‌های ناموفق برای توسعه سیستم‌عامل‌های نسل بعدی، اپل با فرماندهی گیلبرت آملیو، NeXT را به مبلغ 430 میلیون دلار خریداری کرد. سال بعد، آقای جابز به عنوان مشاور به اپل بازگشت. او دوباره در سال 2000 مدیر اجرایی شد.

اندکی پس از بازگشت، آقای جابز به طور علنی به اختلافات طولانی اپل با رقیب اصلی خود مایکروسافت پایان داد، که موافقت کرد به توسعه نرم افزار آفیس خود برای مکینتاش ادامه دهد و 150 میلیون دلار در اپل سرمایه گذاری کرد.

آقای جابز پس از کنترل مجدد اپل، تصمیم گرفت صنعت لوازم الکترونیکی مصرفی را تغییر دهد. او شرکت را به سمت تجارت موسیقی دیجیتال سوق داد و ابتدا iTunes و سپس پخش کننده MP3 iPod را معرفی کرد. بازوی موسیقی به سرعت رشد کرد و تا ژوئن 2008 به 50 درصد درآمد شرکت رسید.

در سال 2005، آقای جابز اعلام کرد که به رابطه تجاری اپل با I.B.M و Motorola پایان می دهد و کامپیوترهای مکینتاش را بر اساس ریزپردازنده های اینتل می سازد.

مبارزه او با سرطان اکنون به طور عمومی شناخته شده بود. اپل در سال 2004 اعلام کرده بود که آقای جابز به نوع نادر اما قابل درمان سرطان لوزالمعده مبتلا است و او تحت عمل جراحی موفقیت آمیز قرار گرفته است. چهار سال بعد، هنگامی که او در یک رویداد شرکت ظاهر شد، سؤالاتی در مورد سلامتی او پرسیده شد . پس از آن، او گفت که از یک “ناراحتی” رنج برده است. او به طور خصوصی گفت که جراحی سرطان لوزالمعده او مشکلات گوارشی ایجاد کرده است، اما اصرار داشت که آنها تهدید کننده زندگی نیستند.

اپل فروش آیفون را در ژوئن 2007 آغاز کرد. هدف آقای جابز فروش 10 میلیون گوشی در سال 2008 بود که معادل 1 درصد از بازار جهانی تلفن همراه بود. این شرکت 11.6 میلیون فروخت.

اگرچه تلفن های هوشمند قبلاً رایج بودند، آیفون قلم را کنار گذاشت و یک رابط صفحه نمایش لمسی را پیشگام کرد که به سرعت استانداردهای بازار محاسبات تلفن همراه را تعیین کرد. آیفون که با انتظارات و هیاهوهای فراوان عرضه شد، به محبوبیت رسید. تا پایان سال 2010، این شرکت تقریبا 90 میلیون دستگاه فروخته بود.

اگرچه آقای جابز هنگام بازگشت به اپل فقط یک دلار حقوق اسمی دریافت کرد، غرامت او در سال 2006 منشأ رسوایی دره سیلیکون شد که به خاطر تاریخ عقب افتادن میلیون‌ها سهام اختیار معامله شد. اما پس از بررسی شرکت و بررسی توسط کمیسیون بورس و اوراق بهادار، مشخص شد که وی از این تاریخ‌نگاری سود مالی نبرده است و هیچ اتهامی برای وی مطرح نشده است.

این قسمت از زندگی او ، نتوانست جایگاه آقای جابز را در دنیای تجارت و فناوری لکه دار کند. همانطور که شدت بیماری او مشخص شد، و به ویژه پس از اینکه اعلام کرد که از سمت خود کناره گیری می کند، به طور فزاینده ای به دلیل نبوغ و دستاورد واقعی خود مورد ستایش قرار گرفت: توانایی او در ترکیب طراحی محصول و نوآوری در بازار تجاری با ادغام نرم افزارهای مصرف کننده محور، قطعات میکروالکترونیک، طراحی صنعتی و استراتژی های کسب و کار جدید به گونه ای که سابقه نداشته باشند.

اگر او شعاری داشت، ممکن است از «کاتالوگ کل زمین» آمده باشد، که به گفته او در جوانی عمیقاً بر او تأثیر گذاشته است. او در سخنرانی آغازین خود در استنفورد در سال 2005 گفت که این کتاب با این توصیه به پایان می رسد: «گرسنه بمانی. احمق میمانی.»

در ابتدای این مقاله ویدیو مرگ استیو جابز در برنامه زنده را مشاهده کردیم.

پیشنهاد مطالعه:

اختراعات استیو جابز؛ یکی از بزرگترین مخترعان قرن گذشته

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.